فرزندان كميجان , KOMIJAN BOYs

سلام بر محرم

۱۳٩٠/٩/٥

سلام بر حسین

 

سلام بر محرمت حسین جان
به لاله های پرپرت حسین جان
 خوش آمدی خوش آمدی حسینم 
به کربلای اطهرت حسین جان
چه سان گذشت روزگار بعد ت ؟
به اهل بیت مضطرت حسین جان
چگونه آب داده ای حسین جان؟
به شیش ماهه اصغرت حسین جان
چه پاسخی ز خلق کوفه دادند ؟
به ناله های دخترت حسین جان
چگونه اسب خویش را جهاندند؟
به پاره پاره پیکرت حسین جان
چگونه ضرب خیزران لعین زد؟
به تیغ دیده حنجرت حسین جان
چه سان گذشتی از جوان نازت ؟
به نوجوان اکبرت حسین جان
چرا نداد جرعه آبی آن قوم ؟
به آن شبه پیمبرت حسین جان
 نصیب من شود زیارتی خوش
به مرقد مطهرت حسین جان
امان به نامه بر نداد آن قوم
به قیس بن مسهرت حسین جان
قسم که راه حق همیشه جویم
به ذوالفقارحیدرت حسین جان
 

 

محمد کمیجانی  25/12/81

 

 
  لینک مطلب

سلام بر محرم

۱۳٩٠/٩/٥

سلام بر حسین

سلام بر محرمت حسین جان

به لاله های پرپرت حسین جان
 خوش آمدی خوش آمدی حسینم 
به کربلای اطهرت حسین جان
چه سان گذشت روزگار بعد ت ؟
به اهل بیت مضطرت حسین جان
چگونه آب داده ای حسین جان؟
به شیش ماهه اصغرت حسین جان
چه پاسخی ز خلق کوفه دادند ؟
به ناله های دخترت حسین جان
چگونه اسب خویش را جهاندند؟
به پاره پاره پیکرت حسین جان
چگونه ضرب خیزران لعین زد؟
به تیغ دیده حنجرت حسین جان
چه سان گذشتی از جوان نازت ؟
به نوجوان اکبرت حسین جان
چرا نداد جرعه آبی آن قوم ؟
به آن شبه پیمبرت حسین جان
 نصیب من شود زیارتی خوش
به مرقد مطهرت حسین جان
امان به نامه بر نداد آن قوم
به قیس بن مسهرت حسین جان
قسم که راه حق همیشه جویم
به ذوالفقارحیدرت حسین جان
 محمد کمیجانی  25/12/81
 
  لینک مطلب

وبلاگ کمیجان خبر

۱۳٩٠/۸/٩

امروز صبح با یه وبلاگ جدید و فعال که اخبارش در مورد کمیجان کاملا بروز هست آشنا شدم .

این وبلاگ کمیجان خبر که از خود کمیجان منتشر میشود در عین توجه به مباحث و مسایل روزانه کمیجان ، عکس های بسیار جالب و زیبایی هم دارد .

به نویسندگان این وبلاگ تبریک عرض نموده و برایشان توفیق بیشتری آرزو میکنم .

 
  لینک مطلب

طرح انتقال آب دریای خزر به استان سمنان

۱۳٩٠/۸/٢

بعلت اظهار علاقه آقای سید حمید طهایی استاندار اسبق سمنان ، در سال 1369 بنده مطالعه ای برای انتقال آب دریای خزر به کویر سمنان انجام دادم که سوابق آن در کتابخانه و آرشیو فنی اداره کل آب استان سمنان موجود است .

اخیراً صورتجلسه ای را در معاونت آب وزارت نیرو تنظیم کرده بودند که با خوشحالی متوجه شدم که آن پروژه از سوی وزارت نیرو در حال پیگیری است .

لازم میدانم که بعرض برسانم که مرحوم مهندس هومان فرزاد قبلا طرح های بزرگی را مطرح نموده بودند که بنده برای معرفی ایشان و طرح های بسیار قابل توجه شان وبلاگی را ایجاد کردم که علاقمندان میتوانند به آن مراجعه کنند .

http://www.bamrood.blogsky.com/

اخیراً عکسی از مرحوم مهندس هومان فرزاد بدستم رسید که برای اطلاع علاقمندان در اینجا قرار میدهم :

روحش شاد و راهش پر رهرو باد

 
  لینک مطلب

معرفی دوستان و همراهان جدید

۱۳٩٠/۸/٢

باسلام

در زیر یک برگ برای تهیه مشخصات افرادی که فکر میکنید میتوانند جزو نامداران کمیجان معرفی شوند ارائه شده است . از عزیزان همشهری و علاقمندان خواهش میکنم در تکمیل و ارسال آن برای بنده همکاری بکنند .

معرفی هنرمند :

                                         عکس شخصی هنرمند

 آقای/خانم ----- -------- فرزند --------- در سال          در کمیجان در خانواده ای               بدنیا آمد .

او تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان             و تحصیلات دبیرستانی را در مدرسه           باتمام رساند و سپس جهت تکمیل تحصیلات خود در سال         به تحصیل در رشته             دانشگاه در شهر    مشغول شد و در سال      13 فارغ التحصیل گشت.

وی از سال          13وارد کار                        شده و هم اکنون در سمت و مسئولیت                به خدمت مشغول و در شهر           زندگی میکند .

آقای/خانم    -------  در سال     13 ازدواج کرده و دارای     فرزند است .

ایشان از سال     13 به کار هنری در رشته             پرداخته و آثار قابل توجه و ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته است .

سبک کار هنری ایشان              است و علاوه بر فعالیت در رشته     در سایر رشته های هنری از قبیل       و        و          نیز کارهایی بانجام رسانده و آثاری از خود بیادگار گذاشته است .

برای معرفی آثار دیگری از همین هنرمند گرامی کمیجان و یا سایر هنرمندان با ما تماس بگیرید .

 

برای دسترسی به آثاراین هنرمند به این آدرس کلیک کنید .

 

 
  لینک مطلب

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم اروپا

۱۳٩٠/٧/٢٤

نوروز سال 1390 برای دیدار فرزندان سفر خانوادگی به اروپا داشتیم و از قبل با یکی از همکلاسی های دوران دانشجویی که ساکن شهر هامبورگ آلمان هست قرار گذاشته بودیم که اگر قسمت شد به دیدارش بروم .

پس از دیدار با بچه ها و برگزاری مراسم تحویل سال در شهر استراسبورگ و گردش در ژنو و شهرهای اطرافش ، با اتوموبیلی که یاشار کرایه کرده بود راهی آلمان شدیم و چه خوب که در ابتدای سفر این برنامه را اجرا کردیم وگرنه ممکن بود بدلیل تراکم برنامه ها امکان اجرای آن دیگر فراهم نشود .

در بین راه شبی را در شهر هایدلبرگ گذراندیم و این شهر بدلیل نامگذاری یکی از انسان های تاریخ تکامل بشر بنام انسان هایدلبرگ از نظر من بسیار بااهمیت بود . گردش خوبی در شهر کردیم و از قلعه تاریخی آن هم دیدار کردیم .

روز بعد فاصله 600 کیلومتری تا هامبورگ را یکسره راندیم تا دم غروب به شهر هامبورگ و منزل دوستم فروهر رسیدیم .

 شب را با او و دخترای زیبا و مهربانش گذراندیم و روز بعدش هم بهمراه فروهر دیداری از شهر بندری هامبورگ داشتیم و اینم یه عکس از اونجا.....

چند روز عید و تعطیلات بعد از عید رو برگشتیم سمت بلژیک و شهرهای اونجا رو گشتیم و روز سیزده بدر  هم باتفاق تعدادی از دوستان و خانواده هاشون رفتیم بیرون توی پارک های جنگلی اطراف شهر لوون ، یه عده با ماشین و یه گروه هم با دوچرخه و .... خیلی هم خوش گذشت جاتون خالی .....

 
  لینک مطلب

یه دیدار خوب

۱۳٩٠/٧/٢٤

 

بعد از 33 سال ، روز پنجشنبه فرصتی دست داد تا با سه تا از همکلاسی های زمان دانشجویی دیدار کنیم . رویا لیوانی شد بهانه این دیدار و زهره هم بانی خیر شد و مارو دعوت کرد به خونه قشنگش . با خانمم رفتیم به دیدنشون ، چه محبتی و چه صفایی !!! زهره بود و رویا و ملک که با ما دو تا شدیم 5 نفر . هنوزم مثل همون وقتا میشه که تکلف ها رو دور ریخت و مثل چند تا دانشجو باهم نشست و ساعتها گپ زد . من که خیلی لذت بردم و از همه شون ممنونم که این فرصت رو دادند . زهره جون از تو هم ممنون خانوم که کلی هم به زحمت افتاده بودی . شاد و خرم باشید

 

 
  لینک مطلب

سفر ژنو

۱۳٩٠/٧/٢٤

خجالت

 
  لینک مطلب

همکلاسی های من

۱۳٩٠/٧/٩

 

سلام – امروز که روز 7 / 7 / 1390 است ، تصمیم گرفتم اسامی دوستان دانشگاهی ام را که روزگاری _ بله واقعا 37 سال هم خودش یک روزگار طولانی است – قبل , مدتی را در کنار هم در یک رشته و یک کلاس دانشگاهی درس خواندیم در اینجا بنویسم .

ما دانشجویان روزانه ورودی سال 1353 از طریق کنکور سراسری بودیم که خواسته یا ناخواسته در رشته زمین شناسی دانشکده علوم دانشگاه تهران قبول شده بودیم و این فرصت را پیدا کردیم که مدت 4 سال در کنار هم روزهای خوش و خوبی را داشته باشیم .

کلاس ما 30 نفر دانشجو داشت که 24 نفر آنها پسر بودند و 6 نفر هم دختر همکلاسی بودیم . چهار تا از دخترا معمولی و دوتا از این دخترا چادری بودند و عضو انجمن اسلامی و خیلی از بقیه رو میگرفتند و در هیچیک از برنامه های دوستانه مشارکت نمیکردند و جداً می گویم که اسمشون رو هم بیاد ندارم .

دخترها عبارت بودند از : 1- زهره افطسی 2- رویا لیوانی 3- شهربانو ملک زاده 4- بهجت یزدانی  و 5 - و 6 - همون دوتا دختر چادری که گفتم اسمشون یادم نیست .

پسرها خوب تعدادشان زیادتر بودند  و تا اونجا که بیادم مونده سعی میکنم اسماشون رو بنویسم :

1-    سیروس اتردی 2- ناصر سعدالدین 3- اسماعیل احمدی 4- فروهر شایگانفر 5- رضا حمیدی 6- سرمد روزبه کارگر 7- محمدرضا عبدالهی 8- جمشید زندی 9- علیرضا طباطبایی 10- حسن جمالی 11- مجتبی صالحی 11- علی اصغر خسروجردی 12- شاکر آویشن 13- محمدحسن صفری 14- کاظم (جمشید ) رستمی 15- علی (امیر) شاهوردی طرخورانی 16- محمدرضا فرزاد افلاکیان 17- محمد کمیجانی 18-  19-   20-    21-   22-    23-    24 -  

دلیل اینکه اینبار اسم تعداد کثیری از بچه های کلاس رو نوشتم این بود که سعی کنم اونها رو یکی یکی پیداشون کنم .

تاکنون تعدادی از اونارو طی سال های گذشته جستجو و پیدا کردم و در مورد سرنوشت تعدادی از اونا هم اطلاعات ناگواری بدستم رسیده که می نویسم :

حسن جمالی , شاکر آویشن و اسماعیل احمدی هریک بنا به دلایلی از دنیا رفته اند و من بطور اتفاقی در جریان درگذشت آنان قرار گرفتم .

-         شاکر آویشن - مثلاً یکروز که مشغول خواندن روزنامه در اداره آب سمنان بودم ، ناگهان چشمم به خبر تصادف مرگبار اتومبیل لندروز سازمان آب ایلام و مرگ شاکر آویشن کارشناس آن سازمان را دیدم .

-         اسماعیل احمدی که سه فرزند داشت و یکبار هم شانس دیدار با خانواده اش را داشتم , در اثر بیماری سرطان معده از دنیا رفت ، بعد از عمل جراحی ش اومد تهران و یک شب هم به منزل ما آمده بود با دوست مشترک مون ، بعد از مدتی به شماره ش زنگ زدم و دیدم پسرش به تلفن جواب داد ، با شوخی بهش گفتم چی شده ؟ نکنه بابات شماره روند تری گیر آورده که این خط رو به تو داده . با تاثر جواب داد : نه خیر بابام فوت کرده . ظرفی از آب یخ انگار بروی سرم ریختند .

-         حسن جمالی هم در سال های قبل از 67 بعلت مرگ آنی از دنیا رفته بود .

افراد مختلفی را که بمرور پیدا کردم عبارت بودند از :

1-    سرمد روزبه کارگر کارشناس سازمان زمین شناسی کشور

2-    ناصر سعدالدین از مدیران سازمان زمین شناسی کشور

3-    فرزاد افلاکیان متخصص ژئوتکنیک در کالیفرنیا آمریکا

4-    فروهر شایگانفر ساکن هامبورگ آلمان

5-    علیرضا طباطبایی ساکن آمریکا با رویا ازدواج کرده

6-    رویا لیوانی ساکن آمریکا با علیرضا ازدواج کرده

7-    زهره افظسی ساکن تهران و نویسنده کتب آموزشی کودکان

8-    کاظم رستمی تولیدکننده لوازم بهداشتی وسرامیک ساختمانی در تهران

در سال اول ورود خیلی از بچه ها با جو دانشگاه آشنایی زیادی نداشتند ولی برخی از دوستان قدیمی به من توصیه کرده بودند که در صورت امکان نماینده کلاس بشوم و شاید از همان سال اول بود که در جریان یک انتخابات کلاسی ، من بعنوان نماینده کلاس برگزیده شدم و در تمام سالهای بعد کار های هماهنگی کلاس بامن بود و بلحاظ این نمایندگی گاهی مجبور به تندی با سایرین می شدم .

دوران تحصیل دانشگاهی ما مصادف بود با سالهای پر تنش 54 و 55 و 56 و 57 که نهایتاٌ منجر به انقلاب شد و طبیعتاٌ در زمان تحصیل با مسایل مختلفی از قبیل فعالیت های خارج از برنامه , تعطیلی و یا برگزاری کلاس ها و اعتصابات و غیره مواجه بودیم که گاهی حتی بنا به مصلحت جمعی با همدیگر بحث های طولانی و زیادی داشتیم و من امیدوارم تک تک آن دوستان همکلاسی بدقلقی ها و تندی های مرا به من ببخشند .

امروز 37 سال از سال ورودمان به دانشگاه می گذرد و همه ما به سن بالای 55 رسیده ایم و من دربدر بدنبال یافتن ردپایی از آن دوستان و همکلاسی های قدیمی هستم .

 

 
  لینک مطلب

مطلبی از آقای کیهانی

۱۳۸٩/٢/۱۸

سلام اسم من علیرضا کیهانی است و برحسب اتفاق وبلاگ جالب شما رو راجع به کمیجان دیدم.

پدر بزرگ من نامش میرزا حسن خان کیهانی بود که دوبار ازدواج کرد و همسر دومش (مادربزرگ من) اهل کمیجان و از خاندان بهادری ها بود .

میرزا حسن حان کیهانی از اهالی تفرش بود و القابی چون مویدالنظام و سررشته دار نیز داشت ایشان در حدود 75 سال پیش فوت کردند.

تا جائیکه من شنیده ام ایشان سررشته دار همان فوجی بوده که عاصم السلطنه ریاست آن را داشته است.

 به پیوست عکس جالبی را برایتان میفرستم.

عکس

نفر اول نشسته از سمت راست پدر بزرگ من است و نفر وسط نیز عاصم السلطنه می باشد. آن کسی که بر روی شانه پدر بزرگ من دست گذاشته ،برادرزاده اش فرج الله خان معروف به اجلال السلطان است .

بقیه افراد را نمی شناسم .

چندین سال پیش من برای اولین بار به کمیجان رفتم و جالب بود که پیرمرد و پیرزنی هنوز جای باغ و عمارت سررشته دار را به خاطر داشتند و نشانمان دادند که البنه به تازگی تخریب شده بود ( نزدیکیهای باغ عاصم السلطنه بود.

امیدوارم که این عکس برایتان جالب باشد با تشکر

جناب آقای کیهانی عزیز

با محبت خودتان چنان مرا دلگرم کردید که نمیتوانم عظمت آنرا به درستی بیان کنم .

با وجودیکه که از سالها قبل مشغول نوشتن و انتشار مطالبی در باره کمیجان از طریق اینترنت بوده ام شاید شما در ردیف افراد انگشت شماری باشید که به این مطالب بازخورد داده اید و از این بابت بسیار متشکر و ممنونم .

 خوشحال میشوم چنانچه مطلب و یا سند دیگری نیز همچون آن عکس ارزشمند در اختیار داشتید برای نشر در اختیار بنده قرار دهید . بیش از پیش ممنون خواهم شد .

به امید همکاری بیشتر .

 
  لینک مطلب

كميجان خبر

فرزندان كميجان

اوضاع و اخباركميجان

شجره و انساب كميجان

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

شهدای کمیجان

اخبار و مقالات زلزله

فارغ التحصيلان كميجان

زندگي جاودانه

چؤگور

مهديان

آب و هوا


لينك دوستان