فرزندان كميجان , KOMIJAN BOYs

يه شعر زيبا

۱۳۸٤/۱/٢۱

 

اين شعر را در وبلاگ زندگی عشق و ديگر هيچ خواندم و خيلی خوشم آمد . شما هم بخوانيد و لذت ببريد :

يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره 

 يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسكناساشو مي شمره

مي خواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش 

 اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره
پدری مي خواد واسه دختر عروسك بخره

اما پولشو نداره
يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

 اون يكي مداد براي آب و بابا نداره
يكي ويلاي كنار درياشون قصره ، ولي

اون يكي حتي تو فكرش آب دريا نداره
يه نفر تولدشه ، خونشون مهمونيه ،‌همه ميان

يكي تقويم واسه خط زدن روزا نداره
يكي هر هفته يه روز پزشكشون مياد خونش 

 يكي بچش داره مي ميره ، خرج مداوا نداره
يكي فكر آخرين رژيماي غذاييه

يكي از بس كه نخورده ، شب و روز نا نداره
يكي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس

يكي هم براي گرماي دستاش ها نداره
بچه اي كه تو چراغ قرمز، گل مي فروشه

مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره ؟
هميشه تو دنيا كلي فرق بين آدما س

اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
خدا به هر كسي هر چيزي دلش مي خواد بده

 همه چي دست اونه ، ‌ربطي به شعرا نداره
آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا 

 اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
( كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت با = نمي شه ، با نمي خوام ‌با نشد ، با نداره.... )

 
  لینک مطلب

كميجان خبر

فرزندان كميجان

اوضاع و اخباركميجان

شجره و انساب كميجان

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

شهدای کمیجان

اخبار و مقالات زلزله

فارغ التحصيلان كميجان

زندگي جاودانه

چؤگور

مهديان

آب و هوا


لينك دوستان