فرزندان كميجان , KOMIJAN BOYs

يادداشت و شعر مهديان

۱۳۸۳/۱۱/٢٤

بنام خدای هنر آفرین

منت خدای را عزوجل که طا عتش موجب قر بت است و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است وچون بر آید مفرح ذات پس در هر نفس دو نعمت موجود است از دست و زبان که بر آید کز عهده شکرش بدر آید.

اینجا نب رضا مهد یان متولد 1347در محله انار شهرستان کمیجان می با شم تحصیلات خود را تا مقطع کارشنا سی در رشته هنر های تجسمی ادامه داده ام که اگر امکانات فرا هم شد باز هم ادامه خواهم دادو در حال حاضر مشغول تدریس هنر در مدارس کمیجان می با شم ؛از کودکی علاقه وافری به هنر و ادبیات ومطالع منابع تاریخی داشتم و اوقات فراغت خود را اکثر با مطا لعه و انجام فعالیتهای هنری از جمله خوشنویسی و نقاشی سپری می کنم از همان دوران راهنما یی متو جه شدم که می توانم با شعر بگویم و با راهنمایی دبیر ادبیا ت شعر هایم را سر و سامانی دادم بیشتر اشعارم در قالب غزل و مثنوی می باشدبنده هیچگاه خود را شاعر نمی دانم و نمی توانم باشم و گاه گداری تراوشات ذهنی خود را بصورت شعر بر روی صفحه کاغذ می آ ورم که خالی از اشکال نیست واین اواخر هم بیشتر اشعار مذهبی خصو صا در رثای سالارشهیدان ابا عبدالله الحسین می سرايم .

من شعر را فوران احساسات و هیجانات شاعر می دانم . شعر مانند آ شنای ناشناسی است که جون نسیم و گاهی چون طوفان به جان شاعران می وزد و در انتها اگر چه نا دیده می گذرد اما رد پای خویش را به شکل خطو طی جانداربر دفتر شاعر باقی می گذارد . 

به عقیده من آنچه بنام شعر می خوانیم اصلا شعر نیست بلکه اثاری بجا مانده از آتشفشان روح شاعر است که لاجرم شعر خوانده می شودو الا در آن لحظات نا شناخته سرودن شعراگر دل شاعر با قلم و کاغذ وکلمه با شد که جایی برای آتشفشان نمی ماند.این طغیان و طوفان حاصل نگاه متفاوت شاعر به جهان پیرامون اوست.آنچه او از آدمها اشیا و پدیده های جهان می بیند همان نیست که دیگران می بینند به همین دلیل نگاه و تلقی اش از پیرامون سرودی می شوند و سرود ه هایش گاه غریب و نا مفهو م می شود چرا که زاویه دید او را دیگران ندارند ناچار انچه او می بیند برای دیگران نا دیدنی و طبیعتا مو هوم واز سر جنون به نظر می آید

وچنین است که در طول تاریخ چهره شاعران از دیگران مشخص تر بوده استو بنا بر اقتضای شرا یط سیاسی اجتماعی وحتی اقتصادیهر عصر و دوره یا بر برج عاج نشانده شده اند ویا گمنام و اسیر باقی ما ند ه اند .اشعاری را که در این وبلاگ می آورم نه به قصد خود نمایی و نه به قصد کسب شهرت می باشد بلکه گام بسیار ناچیز ی است برای اشنایی جوانان ودوستداران شعر و شاعری با اقیانوس بیکران شعر میباشد ودر این مسیر دست یاری به طرف دوستان و اساتید محترم دراز میکنم و عا جزانه می خوا هم که مرا از نظرا ت وانتقا دات سود مند مستفیض فر ما یند و نیک میدانم که طی این مرحله بی همرهی خضر به ظلمات می انجا مد .

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

در اینجا بر حود فرض میبینم که از زحمات و راهنمایی های مشفقانه استاد بزرگوار جناب آقا ی محمد کمیجانی ( جاوید راد )و برادر بزرگوارشان آقای قاسم جاوید که در راه اندازی این وبلاگ هموار ه راهنمایم بوده اند کمال سپاسگزاری را بنمایم .

زمزم عشق

کاشکی دیده به راه تو شود در یا یی

دل مردابی من باز شود در یایی

کاش باخنده پر بار نسیم سحری

می شکفتی که کنم جان به رهت اهدا یی

تو نوید سحری در شب ظلمانی من

تو صمیمانه ترین زمز مه و آ وایی

دوست دارم که سبکبال تر از باد صبا

در وسیع نگه ات بال زنم شیدایی

عشق می بارد از انفاس نشاط انگیزت

واژه عشق را ناب ترین معنا یی

کی شود بر صف دلسوختگا نت زوفا

ازاز پس پرده غیبت نظری فرمایی

چشم در راه تو دارم همه شب منتظرم

روی بنما که غم از خانه دل بز دایی

با تو همسایه گل زمزم زیبایی و عشق

شعر من نیست دگر زمزمه تنها یی

با حضور تو در آفاق نگاهم هر شب

"مهدیان "را نبود وحشت بی فردایی

 
  لینک مطلب

كميجان خبر

فرزندان كميجان

اوضاع و اخباركميجان

شجره و انساب كميجان

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

شهدای کمیجان

اخبار و مقالات زلزله

فارغ التحصيلان كميجان

زندگي جاودانه

چؤگور

مهديان

آب و هوا


لينك دوستان