اول و آخر هر چیزی

داستانها چگونه شروع مي شوند ؟

كتابهاي داستان را چگونه مي شود خواند ؟ آيا از اينكه تعدادي از صفحات ابتداي يك كتاب داستان افتاده باشد ‘ دچار مشكل مي شويد ؟

من اينگونه نيستم .

گاهي اوقات كه به كتابفروشي هاي دست دوم فروشي ميدان انقلاب و خيابان اميرآباد تهران سري مي زنم و چند جلد كتاب را به قيمت مناسب خريداري ميكنم ‘ در راه بازگشت به خانه و توي اتوبوس كتابها را ورق مي زنم و يكي از آنها را از هر صفحه اي كه كلمه اي نظرم را جلب كرده باشد شروع به خواندن ميكنم و تا اتوبوس به مقصد نهايي اش در ايستگاه دپوي شرق برسد ‘ كلي در خواندن كتاب مزبور پيش رفته ام . آنقدر در متن داستان فرو رفته ام و چنان با قهرمانان داستان آشنا شده ام كه ديگر صرف نمي كند كتاب را رها كرده و باز از اول آنرا بخوانم .

وقتي به خانه مي رسم ادامه داستان را از همانجا خوانده و تا انتها مي روم .

وقتي كتاب را به پايان رساندم ‘ از ابتداي آن شروع و تا نقطه اي كه خواندن را از آنجا آغاز كرده بودم پيش مي روم .

اين ديگر چه جورش است ؟ مگر ميشود يك كتاب را از وسط شروع به خواندن كنيم ؟

بله ميشود .

به نظر من درست مثل ماهي است كه هر وقت از آب بگيري تازه خواهد بود.

مثل همين اتوبوس واحد كه هركس از هر ايستگاهي كه سوار شود ‘ ابتداي مسيرش است ‘ در حاليكه واقعاٌ ابتداي مسير زندگي اش نيست و او تا به اين ايستگاه برسد از ايستگاههاي زيادي عبور كرده است و هركس در هر ايستگاهي پياده ميشود ‘ واقعاٌ انتهاي مسيرش نيست .

شما هر بار كه با كسي آشنا مي شويد ابتداي شروع يك داستان است ‘ ولي نه شما و نه آن شخص از همان لحظه آشنايي خلق نشده ايد ‘ بلكه هر يك از شما داري صفحات زيادي در کتاب گذشته خودتان هستيد و اگر حوصله نوشتن داشته باشيد مي توانيد صدها صفحه مطلب و خاطره بنويسيد تا به آن لحظه برسيد .

بنابراين من گمان مي كنم نبايد در اين باره كه يك كتاب را چگونه شروع به خواندن مي كنيم و يا افتادن تعدادي از صفحات اوليه يك كتاب تعصب از خود نشان دهيم .

تنها يك شروع و يك پايان وجود دارد كه آنهم در اختيار ما نيست و آن در يد مختار مطلق است و به غير از آن هر شروعي ممكن است پايان يك حكايت ديگر و هرپاياني ميانه و يا آغاز حكايت ديگري باشد .

/ 1 نظر / 7 بازدید