همکلاسی های من

 

سلام – امروز که روز 7 / 7 / 1390 است ، تصمیم گرفتم اسامی دوستان دانشگاهی ام را که روزگاری _ بله واقعا 37 سال هم خودش یک روزگار طولانی است – قبل , مدتی را در کنار هم در یک رشته و یک کلاس دانشگاهی درس خواندیم در اینجا بنویسم .

ما دانشجویان روزانه ورودی سال 1353 از طریق کنکور سراسری بودیم که خواسته یا ناخواسته در رشته زمین شناسی دانشکده علوم دانشگاه تهران قبول شده بودیم و این فرصت را پیدا کردیم که مدت 4 سال در کنار هم روزهای خوش و خوبی را داشته باشیم .

کلاس ما 30 نفر دانشجو داشت که 24 نفر آنها پسر بودند و 6 نفر هم دختر همکلاسی بودیم . چهار تا از دخترا معمولی و دوتا از این دخترا چادری بودند و عضو انجمن اسلامی و خیلی از بقیه رو میگرفتند و در هیچیک از برنامه های دوستانه مشارکت نمیکردند و جداً می گویم که اسمشون رو هم بیاد ندارم .

دخترها عبارت بودند از : 1- زهره افطسی 2- رویا لیوانی 3- شهربانو ملک زاده 4- بهجت یزدانی  و 5 - و 6 - همون دوتا دختر چادری که گفتم اسمشون یادم نیست .

پسرها خوب تعدادشان زیادتر بودند  و تا اونجا که بیادم مونده سعی میکنم اسماشون رو بنویسم :

1-    سیروس اتردی 2- ناصر سعدالدین 3- اسماعیل احمدی 4- فروهر شایگانفر 5- رضا حمیدی 6- سرمد روزبه کارگر 7- محمدرضا عبدالهی 8- جمشید زندی 9- علیرضا طباطبایی 10- حسن جمالی 11- مجتبی صالحی 11- علی اصغر خسروجردی 12- شاکر آویشن 13- محمدحسن صفری 14- کاظم (جمشید ) رستمی 15- علی (امیر) شاهوردی طرخورانی 16- محمدرضا فرزاد افلاکیان 17- محمد کمیجانی 18-  19-   20-    21-   22-    23-    24 -  

دلیل اینکه اینبار اسم تعداد کثیری از بچه های کلاس رو نوشتم این بود که سعی کنم اونها رو یکی یکی پیداشون کنم .

تاکنون تعدادی از اونارو طی سال های گذشته جستجو و پیدا کردم و در مورد سرنوشت تعدادی از اونا هم اطلاعات ناگواری بدستم رسیده که می نویسم :

حسن جمالی , شاکر آویشن و اسماعیل احمدی هریک بنا به دلایلی از دنیا رفته اند و من بطور اتفاقی در جریان درگذشت آنان قرار گرفتم .

-         شاکر آویشن - مثلاً یکروز که مشغول خواندن روزنامه در اداره آب سمنان بودم ، ناگهان چشمم به خبر تصادف مرگبار اتومبیل لندروز سازمان آب ایلام و مرگ شاکر آویشن کارشناس آن سازمان را دیدم .

-         اسماعیل احمدی که سه فرزند داشت و یکبار هم شانس دیدار با خانواده اش را داشتم , در اثر بیماری سرطان معده از دنیا رفت ، بعد از عمل جراحی ش اومد تهران و یک شب هم به منزل ما آمده بود با دوست مشترک مون ، بعد از مدتی به شماره ش زنگ زدم و دیدم پسرش به تلفن جواب داد ، با شوخی بهش گفتم چی شده ؟ نکنه بابات شماره روند تری گیر آورده که این خط رو به تو داده . با تاثر جواب داد : نه خیر بابام فوت کرده . ظرفی از آب یخ انگار بروی سرم ریختند .

-         حسن جمالی هم در سال های قبل از 67 بعلت مرگ آنی از دنیا رفته بود .

افراد مختلفی را که بمرور پیدا کردم عبارت بودند از :

1-    سرمد روزبه کارگر کارشناس سازمان زمین شناسی کشور

2-    ناصر سعدالدین از مدیران سازمان زمین شناسی کشور

3-    فرزاد افلاکیان متخصص ژئوتکنیک در کالیفرنیا آمریکا

4-    فروهر شایگانفر ساکن هامبورگ آلمان

5-    علیرضا طباطبایی ساکن آمریکا با رویا ازدواج کرده

6-    رویا لیوانی ساکن آمریکا با علیرضا ازدواج کرده

7-    زهره افظسی ساکن تهران و نویسنده کتب آموزشی کودکان

8-    کاظم رستمی تولیدکننده لوازم بهداشتی وسرامیک ساختمانی در تهران

در سال اول ورود خیلی از بچه ها با جو دانشگاه آشنایی زیادی نداشتند ولی برخی از دوستان قدیمی به من توصیه کرده بودند که در صورت امکان نماینده کلاس بشوم و شاید از همان سال اول بود که در جریان یک انتخابات کلاسی ، من بعنوان نماینده کلاس برگزیده شدم و در تمام سالهای بعد کار های هماهنگی کلاس بامن بود و بلحاظ این نمایندگی گاهی مجبور به تندی با سایرین می شدم .

دوران تحصیل دانشگاهی ما مصادف بود با سالهای پر تنش 54 و 55 و 56 و 57 که نهایتاٌ منجر به انقلاب شد و طبیعتاٌ در زمان تحصیل با مسایل مختلفی از قبیل فعالیت های خارج از برنامه , تعطیلی و یا برگزاری کلاس ها و اعتصابات و غیره مواجه بودیم که گاهی حتی بنا به مصلحت جمعی با همدیگر بحث های طولانی و زیادی داشتیم و من امیدوارم تک تک آن دوستان همکلاسی بدقلقی ها و تندی های مرا به من ببخشند .

امروز 37 سال از سال ورودمان به دانشگاه می گذرد و همه ما به سن بالای 55 رسیده ایم و من دربدر بدنبال یافتن ردپایی از آن دوستان و همکلاسی های قدیمی هستم .

 

/ 0 نظر / 15 بازدید