۴ شنبه سوری در کميجان

چارشنبه سوري ( كوله چارشممه)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

آتيل و باتيل چارشنبه

بختيم آچيل چارشنبه

 

آشنايي با كميجان

شهرستان كميجان در 85 كيلومتري شرق همدان و 85 كيلومتري شمالغرب شهرستان اراك درمختصات جغرافيايي 20 و 49 طول شرقي و 40 و 34 عرض شمالي قرار دارد .

كميجان به لحاظ تاريخي جزو ولايت اعلم از ولايات پنجگانة همدان بوده است ، ولي در حال حاضراز نظر سياسي تابع استان مركزي و اراك است ، ولي به لحاظ فرهنگي و زبان به مناطق شرقي همدان گرايش دارد . مردم کمیجان به زبات ترکی تکلم می کنند .

در كميجان ، قبل از عيدنوروز دو بار آتش روشن ميكردند يكبار روز سه شنبه عصر و درواقعشب آخرين چهارشنبة سال را كوله چارشممه (چهارشنبه سوري ) حساب كرده و يكبار هم شب قبل از تحويل سال دوباره بربامها آتش مي افروختند .

براي اينكار مقداري هيزم و چوب و بوته و خلاشه را به پشت بام مي بردند و در ساعتي كه هوا غروب ميكرد ، آنرا روشن نموده و با شادي وشور و هلهله از روي شعله هاي آتش مي پريدند .

دراين لحظات تقريباً تمام همسايه ها نيز در پشت بام بودند و آنان نيز ضمن سلام و احوالپرسي با صداي بلند با يكديگر آتش بازي ميكردند . بعضي از افراد هم درمورد آتش بازي ذوق خاصي داشتند و به كارهاي مخصوصي مي پرداختند و سال بسال هم در كار خود نوآوريهايي داشتند .

عده اي از جوانها و نوجوانان دو هفته قبل از عيد لوازم مورد نياز را با هربدبختي بود جور ميكردند و انواع ترقه و آلميان و هفت رنگ و زرنيخ كورنات مي خريدند و در آنشب مصرف ميكردند .

 عده اي هم مقدار زيادي مواد آتشزا و منفجره در يك كوزه ريخته و برايش فتيله اي تعبيه و سپس آنرا آتش مي زدند و كوزه مثل موشك به هوا مي رفت .

در حين آتش بازي مردم در پشت بامها مقداري تنقلات هم مصرف ميكردند كه غالبا باقيمانده انواع خشكبارها و تنقلاتي بود كه توي كوزه ها و كيسه ها و ته انباري مانده بود .

در حال حاضر هم ما در روزهاي پاياني سال به تميز كردن و خانه تكاني مي پردازيم و اسباب و اثاثيه و لوازم بدرد نخور و كهنه را از منزل بيرون مي ريزيم .

در اين ميان عده اي هستند كه با وانت و بلندگو در كوچه و خيابان دور ميزنند و اشياء و وسايل كهنه را مي خرند و چيزي كه از نظر ما خوار آيد ، روزي و يا شايد براي ديگري بكار آيد .

اما در گذشته های دور اينگونه نبود و چيزي كه خوار آيد واقعا ديگر بدرد هيچكسي نميخود و تازه كسي هم نبود كه آنها را بخرد و حتي جايي هم نبود تا بعنوان زباله در آنجا بیاندازند و محيط زيست را تخريب كنند .

 بطوركلي من فكر ميكنم فلسفة ايجاد چهارشنبه سوري درواقع استقبال از نو شدن سال بود و در اين شب مردم تمامي چوب و هيزمهاي مانده و خيس شده هاي قبلي و تير و تخته هاي كهنه و لوازم بدردنخور خود را جمع كرده و چون جايي بنام زباله داني نداشتند ، آنها را مي سوزاندند و سپس خاكسترش را كه جنبه كود داشت در زمينهاي خودشان مي ريختند . و به اين ترتيب در اثر تداوم اين كار هرساله اين رسم باقي ماند و باينترتيب چهارشنبه سوري بنيان نهاده شد و هيچ ربطي به آتش پرستي و غيره ندارد .

در همين روزهاي پاياني سال ، خانم ها هم براي اينكه ظرف و ظروف و كيسه ها و جعبه هاي خود را تميز كنند و براي اندوختن مواد مورد نياز سال بعدي آماده كنند به سر وقت آنها رفته و تمامي باقيماندة آنها را كه يكي دو مشت بيشتر نبود ، در يك ظرف مي ريختند .

از يك كيسه دو مشت برگة زردآلو و از ديگري يك مشت سنجد ، از يك كوزه مقداري باسلوق مانده از زمستان و از يك جعبه يخدان مشتي نقل سفيد و مشتي انجير آردي سوقات قم ، از يك كوزه يك استكان نخودچي و از ظرفي ديگر يك و دو مشت كشمش ريز و درشت و مويز و سايه خشك و همة اينها را روي هم ريخته و در همان كنار آتش آورده و به اعضاي خانواده ميدادند تا با خوردن آنها ته ماندة مواد غذايي و تنقلاتي را در آورند و چيزمانده و كهنه اي براي سال نو نمانده باشد .

به اين شكل بود كه كم كم اين مواد و تنقلات را آجيل چارشنبه سوري ناميدند .

 

 

/ 0 نظر / 24 بازدید