گرامی داشت رفتگران زحمتکش

شعر رفتگر      29/10/93

ماها همه انسانیم ، هریک به کاری شاغل

از کارگر و دهقان ، از دکتر و از کاسب

این شغلم و آن شغلت ، فخری نبود جانم

فخرم بود آندم که ، راضی شوم از کارم

هر روز می آیم من ، از صبح سحر تا شب

من رفتگرم جانا ،  می سابم و می روبم

یک روز نباشی تو ، شهرم نشود تعطیل

یک روز نباشم من ، یک روز نیایم من

شب تا به سحر شهرم ، گندی بزند در دم

سوپورگه همان جارو ، سوپور من بی نامم

روفتن شده شغل من ، پاکی و نظافت هم

این فخر مرا بس که ، در کار خودم خالص

استادم و خودکارم ، در کوی و خیابانم

در خانه پدر هستم ، فخر زن و فرزندم

من عشق و لطافت را ، بخشم ز دل و جانم

پاکی و نظافت را ، بخشم ز دل و جانم

در کار ولی مخلص ، ارزانی تو کردم

پاکی و نظافت را ، سرتاسر شهرم را

گر بیمه کند ما را ، این قشر سر پا را

شهردار عزیز ما ، بر جان نهدم منت

پیراهن نارنجی ، شد رنگ لباس من

از شادی این خدمت ،  می سابم و می روبم

رو ترش کنی از من ؟ می سابم و می روبم

هر جا که بریزی تو ،  می سابم و می روبم

در جوی بریزی تو ،  می سابم و می روبم

/ 0 نظر / 32 بازدید