دیدار با یکی از محققین برچلویی اهل سولدوز آقای خلخالی

خیلی خوشحال شدم و با اشتیاق خواستم تا محل دیدار را معین کند ، زمان را بین 5 تا 7 عصر روز پنجشنبه و محل قرار را انتشاراتی اندیشه نو متعلق به جناب آقای فرزانه قرار داد که در طبقه دوم پاساژ کوچک و بسیار قدیمی در ابتدای خیابان کارگر ( امیرآباد شمالی ) قرار دارد . قبلا یکبار برای خرید کتابی در مورد مردم قره پاپاق تالیف آقای عیسی یگانه به آنجا رفته بودم .

ساعت 6 بعد از ظهر دوربین عکاسی ام را برداشتم و به راه افتادم . با وجودی که نم نم بارانی در حال باریدن بود ولی بازهم از تهران پارس تا میدان انقلاب با اتوبوس های بی آر تی خوشبختانه کمتر از 40 دقیقه طول کشید , با وجود آن باز هم برای رفع نگرانی از اینکه نکند با نزدیک شدن به ساعت 7 عصر ، او به منزل برود ، از حوالی میدان فردوسی یک اس ام اس برایش فرستادم که تا 15 دقیقه دیگر به ملاقاتش میروم و خواستم که منتظرم بماند .

وقتی در میدان انقلاب پیاده شدم ، از کلوچه فروشی روبروی پاساژ 5 عدد کلوچه تازه فومنی خریدم تا عصرانه ای هم فراهم کرده باشم ؛ شیرینی اولین دیدار با یک دوست  .

وقتی که از پله های پاساژ بالا میرفتم بوی تنباکوی میوه ای با طعم های مختلف آزارم می داد و وقتی به طبقه دوم رسیدم دیدم که همه این بوهای متنوع تنباکو از قهوه خانه بزرگی است که مشریان متعددش را با قلیان پذیرایی میکند .

پس از گذر از کنار قهوه خانه کم کم به محل انتشاراتی اندیشه نو نزدیک شدم .

چندین نفر در درون آن بودند و آقای فرزانه در پشت پیشخوان نشسته بود و بقیه افراد هم مشغول نگاه کردن و ورق زدن کتب بودند .

یک نفر هم که بر روی صندلی نشسته بود و با تلفن با فردی که معلوم بود در شهرستان است صحبت میکرد .

صحبت هایشان در خصوص این بود که کدامیک از وزرای دولت به نقده آمدند ؟ و چه مسایلی مطرح شد ؟ راجع به بزرگراه میاندوآب هم صحبت کردید ؟ راجع به دریاچه چی ؟ حرفی بود ؟ دیگر چه مطالبی مطرح شد ؟ و از این قبل حرفها ...

فهمیدم که او همان حاج آق خلخالی باید باشد که من برای دیدارش آمده بودم .

با آقای فرزانه سلام و علیکی کردم و کتابی را برداشتم و مشغول ورق زدنش شدم تا صحبت های آقای خلخالی خاتمه یابد  و وقتی حرفهایش تمام شد و تلفن را قطع کرد , سلام کردم .

با شنیدن صدای من ، ضمن پاسخ بسوی من نگاه کرد و سپس از جای خود بلند شد و بطرف من آمد و سپس هر دو از دفتر بیرون آمدیم تا فضای کافی برای دیدار و روبوسی داشته باشیم .

پس از دید و بازدید اولیه و مقدماتی در اطراف میز صحافی که در راهروی عمومی قرارداشت بر روی دو صندلی نشستیم و به گپ گفتگو پرداختیم .

از هر طرف سخنی تا اینکه یکباره آقای ... مسئول صحافی هنر را صدا کرد و گفت بیا فلانی ، فامیلت اومده .

در توضیح مطلب هم گفت که فلانی تازگیها دخترش را به یکی از کمیجانیها داده و از میان کمیجانی ها داماد گرفته است .

او هم از درون صحافی بیرون آمد و پس از آشنایی و احوالپرسی بدرون مغازه اش رفت وبا دو استکان چای آمد .

در این میان من نیز کلوچه ها را بر روی یک کاغذ قرار داده بودم تا هوایی بخورد و کمی خنک و آماده خوردن شود .

پس از آن آقای خلخالی , دوستان دیگر را نیز فراخواند تا به جمع ما بپیوندند ، اکبر آقا و آقای فرزانه از انتشاراتی بیرون آمدند و از نزدیک باهمدیگر آشنا شدیم .

من از دوستان خواهش کردم تا عکسی به یادگار بگیریم و این هم حاصل این خواهش :

 

عکس دو نفری بنده و آقای خلخالی

کمی بعد آلتای پسر جوانی که در انتشاراتی آقای فرزانه کار میکرد با کمی پنیر و دو عدد نان بربری آمد و همگی در اطراف میز بزرگ صحافی به خوردن عصرانه نان و پنیر و گفتگو پرداختیم .

در خصوص محقق و نویسنده آقای جمارسی که درباره مردم خلجستان و تلخاب مطالبی را گردآوری و نوشته است سخن گفتند و حتی جلد کتابش را نشانم دادند .

اینم یه عکس دسته جمعی :

از سمت چپ به ترتیب  : اکبرآقا ، آقای فرزانه صاحب انتشاراتی اندیشه نو ، آقای خلخالی ، کمیجانی ، آقای صاحب صحافی ایران هنر

بعد از گفتگو از هر دری , دوستان پیشنهاد کردند که روز چهارشنبه عصر برای گردش و گقتگو به لواسان برویم و در باغ نواده یکی از دوستان شهریار ساعتی را بگذرانیم . باران ملایمی که از بعد از ظهر شروع به باریدن کرده بود ، دوباره شدت گرفت و قطرات آن بروی میز و اطرافمان می ریخت که بناگزیر بدرون صحافی رفتیم و مدتی نیز آنجا به گفتگو پرداختیم .

صحبت درباره گسترش مردم قره پاپاق در مناطقی از ترکیه ، گرجستان ، آذربایجان و قفقاز جنوبی و ارمنستان دور میزد و اینکه بویژه در مناطق ارزروم و قارص بسیاری از مقامات محلی سیاسی و علمی و ادبی منطقه از مردمان قره پاپاق هستند . ساعت نزدیک 9 شب بود و باران بسیار ملایمی در حال باریدن بود که از دوستان خداحافظی کردم و در حالیکه تعدادی مجله خداآفرین و کتاب و نشریه همراهم کرده بودند بسوی خانه براه افتادم .

دیدار بسیار خوبی بود و امیدوارم تکرار شود .    20 / 1 / 1389    کمیجانی (جاویدراد)

/ 0 نظر / 44 بازدید